تبليغاتX
طبع طمع

طبع طمع

آرزومند همه آرزوهای گلهای باغچه مهربونیم......

آزرده دلها

من دلم خیلی گرفته و الان هم نمیدونم چی باید بنویسم. ولی امیدوارم که شما بتونین حالم را درک کنید و برام مطلب جدید و سازنده بنویسین تا شاید از این بلاتکلیفی در بیام.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/16ساعت 10:28  توسط عقيل  | 

خواهر و برادر

میخوام بدونم که کی تا حالا یه کسی را به عنوان خواهر انتخاب کرده؟منظورم چیه؟خوب البته شاید هر کسی نتونه درک کنه.ولی دراین حد بدونید که من یه دختر را به عنوان خواهر انتخاب کردم و اونو خیلی دوست دارم.این دختر خیلی نجیبه.ولی یه مسئله ای  این وسط خیلی فکر منو مشغول کرده  و اون اینه که ما نمیتونیم راحت با هم حرف بزنیم.

  دوست دارم یکی پیدا بشه و به من بگه باید چکار کنم تا بتونم خواهرمو راحت ببینم.  بابا من هم یه ادمم ودوست دارم خواهرمو ببینم وباهاش حرف بزنم .براش غیرتی بشم .اگه کسی حرف بی ربطی بهش زد بتونم جوابشو بدم .              تنها مشکل ما اینه که همسایه ایم و همه اهل محلمون حسودن و چشم ندارن که کسی کاری کنه که خودشون نتونن انجام بدن و از هیچ واسه ادم حرف در میارن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 18:56  توسط عقيل  |