تبليغاتX
طبع طمع

طبع طمع

آرزومند همه آرزوهای گلهای باغچه مهربونیم......

بازگشت

با عرض سلام و تبریک به خاطر اعیاد قشنگ شعبانیه

من اومدم

امیدوارم که از دست من ناراحت نشده باشین . ولی من به خاطر قول و قسمی که خورده بودم نمیتونستم که زودتر بیام .

اما بالاخره اومدم ...............

من تو این مدت خیلی فکر کردم و دست اخر هم به این نتیجه رسیدم که من نباید دلم رو به نظرات این و اون خوش کنم و اگه اهمیت دادی و اهمیت ندیدی تو هم دیگه نباید اهمیت بدی .

حالا اینا یعنی چی ؟

یعنی این که از این به بعد من واسه کسی میمیرم که واسم بمیره ( خدای نکرده ) و مطوئن باشید هم که من رو حرفم هستم و اگه کسی رو من بفهمم که یه قدم بهم نزدیک شده من ده قدم بهش نزدیک میشم

دیگه هم تعداد نظرات برام مهم نیست( عین داداشم این نه اون )

حالا میرم واسه اونایی که تو این مدت منت سر من گذاشتن و به فکرم بودن سر بزنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 11:53  توسط عقيل  | 

مبارکا

اولن روز پدر رو تبریک میعرضم

دومن من تو عروسی داداشم نبودم چون خونه داداش بزرگم خالی بود و عروسی هم که تو یه شهر و یه استان دیگه بود و من باید تو اون میموندم

سومن باز هم شما کم لطفی میکنین و به من سر نمیزنین و من هم به همین خاطر میرم و تا دو یا سه هفته دیگه میام و یه سرکی میکشم و اگه اوضاع همین بود

دیگه اصلآ نمیام

 

ندید بدید هم نیستم و در واقع من این وبلاگ رو برا این ساختم که از دوری خواهرم اذیت نشم ولی انگار هیشکی اینو نفهمید و من باید برای پر کردن خلآ حضور خواهرم به همه التماس کنم که مطمئنم که خواهرم اینو نمیخواست و من هم نمیتونم که این کارو کنم

دوست داشتم که باهاتون دوست باشم اما انگار کسی طالب دوستی من نیست

جون خواهرم من تا سه هفته دیگه اصلا این وبلاگ

 رو باز نمیکنم که مثلا بخوام عکس العمل شما رو ببینم ......................................

میدونم که اینقدرام براتون ارزش ندارم پس

 

 

از همین حالا   .........

در حیرتم از مرام این مردم پست .................این طایفه زنده کش مرده پرست

تا هست به هستی بکشندش به جفا .........تا مرد به عزت ببرندش سر دست

منظور از پست شما نیستین ...........قافیه شعر این بود

ببخشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/07ساعت 11:37  توسط عقيل  | 

معذرت خواهي

۱. من معذرت ميخوام كه قبلا نگفتم

۲. شما منو ببخشيد كه قبلا نگفتم

۳. اگه ميدونين كه بخشيدنم براتون سخته ميخواين برم چند تا بزرگتر رو برا واسطه با خودم بيارم

۴و۵و۶و۷و۸و۹و........

فردا يعني پنج شنبه مراسم عقد داداشمه و من هم كه اين مدت نميتونستم بيام به اين دليل بود كه بايد اين طرف و اون طرف ميرفتم براي دعوت اقوام و چون فقط عقد ميباشد كارت هم ندادن كه من يه استفاده اي بكنم همتون هم دعوتين كه هتون بياين

من هم مثل نارسيسا ادرس نميدم تا ................

ولي شما هتمن بياين ما خوشحال ميشيم

شما ها كه ما رو تحويل نميگيرين كه بهمون سر بزنين ) به وبلاگم منظورمه (

راستي همين جوري پيش بره نفر بعدي منم البته هنوز دو تاي ديگه جلوتر از من هستن ولي اونا قرعه بهشون نميخوره . اخه يك در ميون دارن زن ميگيرن و من هم نفر پنجم خونه ميشم

حالا يك و سه رفتن و من هم كه پنج هستم ميشم نفر بعدي

البته يه مشكلي اين وسط هست .... اون هم اين كه من نميخوام زن بگيرم

اصلا از اين وا‍ژه بدم مياد

اخه كدوم ادم عاقلي مياد و زن ميگيره

اصلا مگه زن گرفتنيه كه من بخوام زن بگيرم

راستي من تو پست قبلي نوشته بودم كه اون دوستم شايد يه روزي مثل من معتاد بشه اما كسي نگفت كه اخي مگه تو هم معتادي . اصلا به چي اعتياد داري خلاصه خيلي نامردين

اصلا حالا كه اين طور شد من هم تا يه هفته ديگه نمي آپم تا .... اما چه فايده

اعتياد من و سالم بودنم براتون اهميت نداشت حالا اومدن يا نيومدنم چه فرقي براتون داره 

من ميام اما بدونين كه از دست همتون دلخورم

خداحافظ همگي

البته من اون پستي رو كه توش نوشته بودم روز تولدم كي ... است رو روز شنبه پاكش ميكنم تا ببينم كه كي اون روز يادشه و تبريك ميگه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 17:32  توسط عقيل  | 


نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
چه خوبه گلویم سوتکی باشد به دست کودکی بازیگوش که یکریز و پی در پی دم سخت خویش را در ان بفشارد و بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

اين اولین حرف یادگاری اونه
( عباس دوست منه که الان 10 ساله که با همیم )

 

اون هم شايد يه روزي مثل من معتاد بشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 20:43  توسط عقيل  |