سلام به همه
من امروز اومدم که از یه نفر معذرت بخوام
نارسیسا تو رو خدا .........
من همش هی میگفتم که نارسیسه بهم سر نمیزنه و از این حرفا .اما انگار مشکل از خودم بود که وختی براش کامنت میذاشتم ادرسمو نمینوشتم و اون هم ادرس من رو گم کگرده بود و نمیتونست که برام پیام بذاره و واسه همین هم من فکر میکردم که اون منو فراموش کرده و با من قهره ولی .......
بگذریم.................
این پست جدید رو من واسه این گذاشتم که یه خاطره از همین چند روز پیش رو براتون تعریف کنم و اون هم این که : چند روز پیش سر کلاس ریاضی من یه موضوع ساده و پیش دست افتاده ای رو نفهمیده بودم و از قضا استاد خان هم اومدن و از همون موضوع سوال مطرح نمودند و از ما دانشجویان فعال خواستن که اون ها رو حل کنیم و همه از جمله من دانشمند جواب رو نوشتیم و تازه من هم جوابم رو دادم تا ۷۰ درصد اقایون کلاس نوشتن و من هم که دیگه شدم مرد بزرگ وحاتم تایی
برگه ها رو دادیم دست استاد و ایشون هم اسم شریف یکی از خانوما رو خوند و گفت که درست حل کرده و اگه ممکنه بیاد و حل کنه تا بقیه هم حالیشود بشه .
تا این جاش که ربطی به من نداره ولی اصل قضیه اینه که اون خانوم جواب رو درست نوشت و خواست بشینه که .......... وای از بخت بد . من که یه جایی از سوال رو نفهمیده بودم گفتم که استاد این جواب اشتباست و هر کاری هم بقیه کردن که من کوتاه بیام نشد و من هم که فکر میکردم جواب خودم درسته و اونا متوجه نیستن و این وظیفه منه که اونا رو راهنمایی کنم رفتم و ماژیک رو از دست استاد به زور گرفتم و پای تخته سیاه جواب رو نوشتم و دلیل میاوردم و توضیح میدادم ولی هرچی که بیشتر توضیح میدادم هی اشتباه خودم رو بیشتر تابلو میکردم و هر چی همه میگفتن که بابا بیا بشین من کوتاه نمیومدم و اخرش هم با چه خفت و خواری اومدم و نشستم
جالب اینجاست که استاد بعد از اون روز تا حالا سر کلاس نیومده ![]()
این هم اعصاب استاد![]()
این واسه اونی که خودش میدونه
ولی جون من حال میکنی با ارنولد