+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/09/29ساعت 18:46  توسط عقيل
|
نمیخواستم اما شد دیگه
مثلا قرار بود که من تا اون شعر رو کامل نکردم دیگه آپی نداشته باشم ولی خوب چون از یه طرف میلمان به شعر درحال فروکش کردن است و از طرف دیگر هم که نتوانستیم تحمل کنیم که این تر نت بدون ما سر کند و به همین خاطر اکنون امدیم تا به قول مرحوم غلا خان و گوساله اکنون بار علمی این تر نت را بالا برده و برای رساندن علم علما به حد نصابی که خودمان ان را تا سقف اولین پله از معلومات خود میدانیم و نه پله دیگر را که هم اکنون کسی را یارای رسیدن به ان نیست را برای خود و شاید تا همیشه نزد دل محترممان نگه داریم البته امید دارم که تا پیش از انکه دیر شود بتوانم کسی را پیدا کنم تا درک کند که من چه علمی دارم و شما با توجه به داستان زیر خود دریابید که ان شخص کی پیدا میشود:
روزی من و دو نفر دیگر که یکی از انها جاه طلبی در علم بود و دیگری دست او را از پشت بسته بود نزد خدا رفتیم تا هر کدام مشکلمان را بگوییم و خدا ما را یاری کند .
نفر اول بعد از ملاقات با حالتی گریان امد و در جواب چه شده است های ما گفت :" از خدا سوال کردم که کی میشود که من کل عالم را در مشت خود گیرم ؟ و او جواب داد که این روز برای بشر میرسد ولی ان روز تو زنده نخواهی بود و من ناراحت شدم ."
نفر دوم رفت و باز همان حالت و او میخواست که کل عالم را در نوک سوزنی کند و باز همان جواب نفر اول را شنید.
نوبت به من رسید و مدتی گذشت و خدا با حال نزار امد بیرون و در جواب چه شده است های ان دو نفر فرمود که عقیل امد پیش من و گفت که ایا میشود من ادم شوم و من در جوابش گفتم ان روز میرسد اما من زنده نیستم
حال اگر ما ادم شدیم کسی هم برای درکمان پیدا میشود و ان روز میرسد اما کی ...............
خوب این پست را ما به تقلید از گوساله هُنری خواستیم که خنده دار اوریم ولی نمدانیم چه شد که نشد
بهر حال به خاطر بقای خنده و شوخی هم که شده و برای اینکه یاد شوخی زنده بماند لطفا بخندید
میخواستیم که از خود و اعتباراتمان سخن برانیم که دیگر به ورطه ادب و فلسفه وارد شده و از خود بیخودانه سخنی چند به روده درازی راندیم
حال ما خوب است و تنها ملالمان دوری از مکانی ارام و دوست داشتنی است که بتوانیم در ان دمی بیاساییم و به خود اییم و لحظه ای چند در ارامش فکر نموده که چگونه میتوان کاری کرد که بار علمی جهان را بالا برد و نابود کرد
خود ما که مکانی بهتر از مستراح ( معذرت خواهی میکنیم ) یافت ننمودیم و اکنون نیز عازم ان مکان مهم و حیاتی در زندگی بشر هستیم
درضمن این سیستم ما از این شکلکهای اجغ وجغ ( همان که میدانید) ندارد.
ان شعر هم به قوت خود باقیست
پس تا بعد
راستی ما امروز امده بودیم تا به همه سر بزنیم ولی نمیدانیم که چه شد که نشد
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/09/28ساعت 15:32  توسط عقيل
|
با سلام خدمت همه دوستان محترم
احتراما اعلام میکنم که این شعر هایی که پایین نوشته میشود رو من به خاطر مولا علی و تشکر از اون حضرت مینویسم و اگر که وزن و یا ردیف و قافیه هر بیت نسبت به خودش یا کل شعر متناسب نبود خواهشی که از شما دارم اینه که لطفا بفرمایید و اگر هم که راهکاری داشتید باز بفرمایید تا من اون بیت رو که مد نظر شماست رو تغییر بدم .
اگر هم کسی تونست که با این وزن بیتی بسرایه میتونه برام خصوص بفرسته تا اگه با هم به توافق رسیدیم که اون بیت خوبه در همین پست به نام خودش ثبت بشه
ای فدای نام تو هرچه باشد در وجود
وی برای نام دین نقش تو در تار و پود
جانمان را تحفه ای چون سر سوزن بدان
وندر این زندان دمی نزد مسکینان بمان
دل به آه آمد بسی ترک جان نتوان نمود
دردمان در سینه وُ آن دوا نتوان نمود
ای که نام نامیت شعرم نمودست او وزین
خود پذیرا باش آن را ای امام اولین
درد دلها را براشان تو یکی سنگ صبور
در فراقت گریه کردیم و همه گشتیم کور
یا د عشقت در دلم شعله دارد پرفروغ
ناپذیرد خامُشی چون نگویم من دروغ
یا علی
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/09/21ساعت 15:57  توسط عقيل
|
سلام به همه
من این مدت نمیدونم چرا نمیتونم که درست بیام و یه آپ درست درمون کنم
حالا ببینین چی شد
چی شد ؟ خوب هیچی نشد 
تو این مدت من همش داشتم میخوندم و نمیشه گفت که اتفاق خاصی افتاده باشه
اما یه اتفاق جالب افتاد که گفتنش خالی از لطف نیست
من به یکی از بچه ها گیر داتدم که تو نمیتونی از دخترای کلاس جزوه بگیری و در واقع جرئتش رو نداری
اونم واسه این که به من ثابت کنه که میتونه اومد و رفت از فاطی که خوشگلترین دختر کلاس بود جزوه خواست ولی فاطی اون روز جزوه همراش نبود و قرار شد که فردا براش بیاره .
بعد این دوست ما هی پز میداد که دیدی گفتم ؟ منم هی میگفتم بهت نمیده و ضایع میشی ولی اون کوتاه نیومد و رفت که فرداش جزوه رو بگیره و اتفاقا هم گرفت ولی خودش میگفت که کاش قلم پام میشکست و نمیرفتم اخه اون تو همون جلسه عاشق فاطی شد و نه شب داشت و نه روز
منم گفتم که بابا تو که جنبه نداشتی چرا رفتی جلو .
اون میگفت که نمیدونست که اینطوری میشه و عاشقی این جوری تو یه جلسه حرف زدن هم میتونه پیش بیاد
تازه به حرف من رسید که هر کسی مثل من نیست که بتونه از دخترای خوشگل کلاس جزوه بگیره 
ارزش گفتن داشت یا نه؟
به خاطر اینکه غلاخان جان گفته بود خواستم که آپ کرده باشم
راستی مامان شقایقم من هر چی اومدم هی ارور داد و نشد که سر بزنم اما تو همون ادرس قبلیت رفتم و تا درست بشه تو همین کامنت میذارم
این نه اون هم ممنون که سر زدی انشائ الله که بتونم بیام و جبران کنم
ترانه و مرضیه و سعید و سارا و نارسیسا و بقیه هم که نمیدونم که کجان و چه میکنن که تو این مدت نیومدن و یه کامنت ناقابل هم نذاشتن
خوب تا جمعه بعد که امتحان ریاضی هم رد بشه :
قربون همه برم

+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/09/15ساعت 19:35  توسط عقيل
|
با سلام مثل همیشه به همه کسایی که منو دوست دارن و من هم اونا رو از همه چی بیشتر دوست دارم
دلم میخواد که الان براتون بگم که این روزایی که نبودم چی سرم اومد ولی انگار که اگه بخوام بگم اینجا جاش نمیشه
ولی میگم تا شما هم بدونین که میان ترم چه بد دردیه وختی که این درس رو قبلا خونده باشی و الان هر بار که اونو میبینی حالت از خودت بهم میخوره که چرا همون موقع نخوندیش و به جاش فوتبال بازی میکردی و اصلا به فکر امتحان نبودی
بقیه برا بعد اخه وقتم تموم شده و دارن از سایت با لغط میندازنم بیرون
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/09/12ساعت 9:59  توسط عقيل
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/09/05ساعت 14:59  توسط عقيل
|