سلام میخوام یه جمله از دکتر شریعتی رو براتون به عقل خودم تفسیر کنم
ان شاالله که خودشون منو ببخشن اگه بد بود
"""خدایا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به انکس که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است """
ما نون رو تا موقعی که گرسنه ایم و بهش نیاز داریم و اب رو هم همینطور تا وقتی که تشنه ایم میخوایم و بعد از اون دیگه نه و ما هیچوقت عاشق نون نیستیم .
یه چیزایی رو ما عاشقشون هستیم که میخوایم همیشه کنارمون باشن و اگه نباشن نمیتونیم راحت بشینیم و همش نگران و ناراحتیم مثل یه بعضیا که عاشق کتابن و دیگه به متن اون توجه نمیکنن و فقط باید یه کتاب حالا هر چی که باشه فرقی نداره کنارشون باشه تا اروم باشن یا مثلا اینایی که به قول خودشون عاشق میشن . توجه کردین که این ادما تا معشوقشون رو نمیبینن چه حالی دارن .
اما دوست داشتن این نیست که همیشه کنار هم باشیم و :
دوست ان نیست که در کنارت باشد
دوست ان است که همیشه یادت باشد
بله دوست داشتن یعنی یکی را در قلب خود داشتن و اگر که از او دور باشی او را در کنار خود حس کنی و خود را نیز در کنار او . مثلا کسی که کتابی را دوست دارد ان را با یک بار خواندن در ذهن خود دارد و از ان استفاده میکند و دیگر نیازی به حضور فیزیکی کنار هم نیست .
سعی کنیم همدیگر را دوست داشته باشیم و نه عاشق هم باشیم
عشق فقط مال خداست
دوستتون دارم
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/11/14ساعت 15:19  توسط عقيل
|
با سلام
من اومدم تا به همه بگم که میخواستم وبلاگ رو ببندم اما نتونستم و یعنی دیدم که ارزشی نداره که من به خاطر یه ناراحتی بخوام خودمو از این همه دوست خوب و خواهر و برادر محروم کنم و ....
الان هم زیاد حرف دارم و نمیتونم بگم ولی سر فرصت همه چیز رو توضیح میدم
اما الان میتونم که دلیل رفتنم رو بگم و اینکه چرا میخواستم وبلاگ رو ببندم
من از مامان شقایق خواستم که شمارشو بهم بده و این رو تو پستی که اقای احمد افروز تو وبلاگ مامانم نوشته بود براشون گذاشتم به این کیفیت:
پاک شده 

اما ایشون یعنی مامانم این کامنت رو گذاشتن که :
سلام عقیل جان تصور میکنم کمی فراموش کرده ایم که اینجا دنیای مجازی است ... من تعجب میکنم از درخواستتون مبنی بر شماره ی تلفن .
و کمک !
شما انگار که نوشته ها رو نمیخونین
انگار که تصور کردین این منم که باید به شما کمک کنم ؟
نه پسر جان
شما درست بخونید
همین نوشته ها ولو یک کلمه اش به شما کمک میکنه !
درست فکر کنید
خوب فکر کنید
.
این پست را مگر آقای احمد افروز ننوشته اند
چقدر بعضی هایمان حرمت نشناسیم
چقدر بعضی هایمان ندانم کاریم
چقدر برای خودم متاسف میشوم وقتی که بی دقتی خیلیها رو میبینم .
آقای احمد افروز شرمندگی مرا بپذیرند ...
وای بر من ! وای ...
من که نفهمیدم و چون مامانم رو واقعا دوست داشتم و انتظار این رو نداشتم که این برخورد رو از ایشون ببینم خیلی بهم فشار اومد و یهو اون پست قبلی رو نوشتم و کامپیوتر رو خاموش کردم و همش به این موضوع فکر میکردم که چرا ؟ چرا باید من از مامانم این رو بشنوم
مگه اون خودش نگفته بود که من رو مثل پسرش دوست داره ... به اینجا که رسیدم متوجه شدم که " مثل پسر " هیچوقت خود " پسر " نمیشه
الان هم از همه معذرت میخوام و از اینکه بعد از اون پست دیگه کسی بهم سر نزد و تا اون رو دیدن یه کامنت گذاشتن و رفتن ممنونم . و همینطور از مامانم که لینکم رو تو وبلاگش دیگه نمیبینم
امیدوارم که همه خوب باشین و خرم 
+ نوشته شده در شنبه
1386/11/13ساعت 11:20  توسط عقيل
|
سلام به همه که منتظر بودم من بیام و.
من اومدم ولی نیومده میخوام برم و این اخرین پست خواهد بود
این تصمیم رو همین الان گرفتم و اگه کسی بخواد دلیلش رو بدونه من براش توضیح نمیدم چون نمیتونم بگم اما اگه کسی خواست بدونه میتونه از مامانم سوال کنه
دلم از این جهان برم ...
از همه این نهان برم...
کسی خبر چه میشود ؟؟؟
که من دلم چه سان برم!!!!!!!!!!!!!!!
------------------------------------------------------------------
هستم اگرچه مرده ام
رستم اگرچه کنده ام
به خاک سپردنم ولی
هنوز من نمرده ام
خداحافظ دوستان واقعی تو دنیای مجازی
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/11/01ساعت 20:3  توسط عقيل
|